معماری بینالنهرسن در خدمت معابد و مذهب |
|
دوره تاریخی |
ویژگیها و اتفاقات مهم و عقاید |
بناهای مهم با ویژگیهایشان |
مصالح | |||
سومریها |
دوره چهارم قبل از میلاد |
هنر سومری، هنر دینی کاهنی/ بزرکترین شهر: اروک که دارای پرسشتگاههای آنو- آنانا بود برای پرستش خدای آلمان و الهه عشق/ پرسشگاه محل اقامت الهه بود خط میخی |
معبد سنگ آهک: از سنگ آهک و دارای یک تالار مرکزی و اتاقهای متقارن |
معبد ستون: بر روی سکویی آجری، دارای دروازه یا دو ردیف ستونبندی که در هر ردیف 4 ستون قرار دارد/ تزئینات موزائیکی به شکل مخروطهای گلی به رنگ سرخ، سیاه، سفید داشت |
معبد سفید: در میان مجموعة آنو- آتانا در اروک قرار داشت و دارای مخروط گلی و سنگ آهکی به رنگ سیاه و سرخ و سنگ مرمری سفید بود/ دارای گچ اندود (سفید گونه) بود و روی سکو قرار داشت |
زیگورات اور (سومر): کوهی از خشت خام و نماسازی با آجر و قیر/ زیارتگاه بود که محل نمایش آئینهای دینی است/ سه پلکان خرپشتهای که هر یک 100 پله دارد دارای دروازة برجدار است |
در معماری سومر از مصالح آجر و گل و تیر و خشت برای زیر کار و از آجر جوش و لعابدار برای روکار استفاده میشد/ اساس و پایه معماری سومری جرز و قوس و طاق گهوارهای است | |
آکادیها |
2300 ق.م |
بنیانگذار آکاد «سارگون» نام داشت آکادی ادامة معماری سومری است و دارای شهرهای سیپار، شاماش (خدای خورشید) شهر ایشتار (خدای عشق) بود خط میخی آکادی |
کاخ نارامیسن: در تلبراک، متعلق به زمان نارامیسن هست و دارای پلان مربعی 100×100 هست، راه ورود از ضلع غربی دارای 2 حیاط کوچک و حیاط بزرگ وحشتی |
کاخ قدیمی: در آشور/ پلان شبیه پلان کاخ نارامبین/ بنای 4 گوشه با ورودی از ضلع شمال/ دارای یک حیاط مرکزی بزرگ با چند حیاط کوچکتر |
خانههای مسکونی آکادی که بر طبق نظر کارفرما اجرا میشدند دارای پستو، اتاق نشیمن اندرونی اتاق پذیرایی بیرونی، حیاط کوچک حیاط بزرگ بیرونی |
از آجرهای بزرگ راستگو شد به ابعاد cm52×52 استفاده میکردند / فلز کاری | ||
بابلی کهن |
توسط سوم- آبوم تأسیس شد و توسط حامورابی گسترش یافت |
دارای زبانی غیر از زبان سومری بودند اما همان خط میخی را داشته، همان خدایان را میپرستیدند اما با نامهای متفاوت، ایشتار (الهه جنگ و عشق)، مردوک (خدای بابل) بعل (خدای زمین)/ دارای همان تمدن سومر بودند |
معبد آشور: برای خدای بزرگ ملی آشوریها، به دست شمشی ادد- اول بر فراز بلندترین نقطه شهر ساخته شد / یک حیاط مرکزی و سه حیاط کوچک با اتاقها |
معبد ایشچالی: برای الهه مادر، به دست اپیق ادد- دوم در دوران حکومت اشتونا بر روی 1 مصطبه ساخته شد/ محراب اصلی در بخش غربی بر روی سکوی بلند استوارات 1 حیاط بزرگ و سه حیاط کوچک دارد |
کاخ ماری: در شهر باستانی ماری هست که اطلاعات جامعی در مورد کاخهای دوران حامورابی میدهد که بر روی مصطبه قرار دارد و دسترسی از طریق پله نیم دایرهای است/ دارای تالارهای پذیرایی عام هست و تزئینات نقاشیهای دیواری که در شرح وقایع دوران همگام بینالنهرین هست. |
سنگ بازالت سیاه که روی آن با خط میخی نوشته شده بود و بر بالای آن پیکره الهام گرفتن از شمس خدای خورشید قرار داشت/ سنگ | ||
آشوریها |
1500 ق.م در قسمت شمالی بینالنهرین 800 ق.م امپراتوری عظیم |
هنر آشوری آمیخته از هنر بابل و سومر بود این ناحیه مسکن اقوام تیانی و سومریها بود که بعدها به اطاعت کاسیها درآمد و شهر آشور مرکز کشور شد/ از لحاظ وضع اجتماعی و اخلاقی و بازرگانی و صنعت و کشاورزی شباهت به بابل داشت و همان خدایان بابلی را میپرستیدند اما با اختلاف نام/ پیشرفت در هنر و معماری |
ارگ ناتمام سارگون دوم: در خرساباد کاخ نقشهای آشفته و پرت حیاطهای 4 گوش، طاقهای گهوارهای خشتی بیش از 200 حیاط دارد، اتاق تا جاگذاری اتاق دولتی و حرم، حمام،… دارد معبد اصلی زیگورات هم در کاخ بود |
زیگورات خر ساباد: 7 طبقه هر طبقه 5/5 متر ارتفاع و هر طبقه رنگی متفاوت داشت، پلکان خرشپتهای حلزونی دور تا دور ساختمان از کف تانوک بالاترین طبقه دارد، دروازه کاخ دو گاو بالدار باسر انسان دارد. |
کاخ نینوا: که به کاخ جنوب غربی معروف است/ پلان ویژهای دارد که از چند حیاط محصور با ردیف اتاقها تشکیل شده دارای نقوش برجسته هست که تا حدودی مشابه نقوش سارگون بود تنها مورد اختلاف وجود صحنههای صلح و آرامش هست. |
استفاده از عاج نیل/ آجر آجرهای لعابدار/ سنگ خشت/ کندهکاری/ مجسمهسازی/ عاجکاری/ جام و کاسههای مفرغ کاشیهای لعابی | ||
بابلی جدید |
ناپولازار حاکم جدید بابل |
تمدن کلده، بازگشت به هنر اصیل بابل جانشین نینوا شد، حصار عظیمی این شهر را از خطر همجوم خارجیها حفظ میکرد/ در علوم مختلف و پزشکی و نجوم پیشرفت کردند |
زیگورات معروف بابل (برج بابل: زیگورات عظیم مردوک، دارای سه ردیف پله بود، برج بابل از عجائب هفتگانه باغ بابل هم برای همسر پادشاه که از مادها بود ساخته شد |
کاخی که نبوکهترار با آجر در شهر بابل ایجاد کرد، دارای اتاقهای کوچک به طور پیچ در پیچ بود، دیوار بیرونی کاخ با کاشیهای لعابدار رنگارنگ و نقشهایی از گلها و حیوانات و گیاهان و نخل خرما تزئین شده بود. |
دروازة ایشتار: در شهر بابل با نماکاری کاشیهای لعابدار آبی تیره و نقوش تزئینی جانورانی مانند گاو و اژدها/ دارای قطعه آجرهای لعابدار بر روی سطح دیوار و نقوش ردیف گاوها و اژدهایان و جانوران که با وقار تمام در حکت دسته جمعی بر روی دیوار هستند و دارای تزئینات لطیف هستند |
آجرهای پخته و لعابدار کاشیهای لعابدار نقشه محراب را از نقشه محراب را از سیستم عرضی به طولی تغییر دادند | ||
معماری بین النهرین
معماری سومری ها ازمصالح آجر– گل و خشت برای زیر کار و آجر جوش و لعاب دار برای روی کار استفاده می کردند و اساس و معماری سومری ها از جزو قوس و طاق گهواره ای بوده است .
معماری بناها و کاخ ها در سومریان در بین النهرین
تقریبا در اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح حادثه ای عظیم در بین النهرین به وقوع پیوست و آن مسکون شدن دره های بزرگ رود خانه ها بود.پس از این حادثه بود که نوشتن – هنر – معماری ساختمانی و شکل های جدید حکومتی پدیدار شد.سومریان مردمی کشاورز بودند که طرز مهار میل را آموختند و شهرهایی با دیوار های قطور ایجاد کردند .مانند اوروک (ارخ و ارک به روایات کتاب مقدس)و وارکا و لاگاش را ساختند . اقوام سامی از صحرای غرب آمدند و آموختند و شهرهایی مانند کیش – رکد – ماری- و بابل را ساختند و پادشاهان مهمی همچون سارگن اکدی و حمورابی بابلی در میان آنان شهرت بیشتری دارد .
معبد ستون:این ساختمان بطور کامل حفاری نشده است و بر سکویی آجری قرار دارد و از طریق یک دروازه یا ستون بندی به آن وارد می شدند و دو ستون عظیم با قطر 6/2 متر می رسیده و سکو های ساختمان همه با نوعی موزائیک متشکل از مخروط های گلی تزئین می شدندو این هم یکی از ویژگیهای معماری پرستشگاهای سومری است و همچنین طرح های منظمی نیز از گل پخته به وجود می آوردند و این شکل ها همیشه به شکل سرخ سیاه و سفید بود .
زیگورات :اکثر مورخان و محققان معتقدند که زیگورات را سومری ها بوجود آورده اند تا این که پارسال از جیرفت خبر رسید که قدیمیترین زیگورات در آنجاست و سومریان به زیگورات کوه می گفتند و بعد ها مورد استفاده بابلیان و ایلامیان بوده و زیگورات اور و چغازنبیل نمونه بسیار عالی آن است.
معماری سومری ها به آکادی ها و از آنجا به بابل به عیلام و پارس و با تفاوت به مصر رفت
معماری زیگورات از دوره سومری ها تا زمان آشوری ها متحول شده بود بخصوص از نظر ارتفاع و تعداد طبقات و همچنین نحوه دسترسی از طریق پلکان ها.
کلمه معلق که برای این باغها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که باغها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه…باغهای معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه میباشد.
هردو این آثار ظاهراً به دستور بختالنصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شدهاست. این آثار در نوشتههای مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شدهاست ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشتههای بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشدهاست. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکیهای موجود در آن نواحی روشهای انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بودهاست آورده شدهاست. این باغها برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بودهاست ساخته شدهاند. آمیتیس دختر ایختو ویگو(اژی دهاک) و نوهٔ هوخشتره(پادشاه ماد) با بختالنصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن میامد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقهای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بختالنصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد کلمه معلق که برای این باغها استفاده میشود در حقیقت به این معنی نیست که باغها بهوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بودهاند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمهای یونانی به معنای تراس یا بالکن بودهاست. استرابو در قرن اول قبل از میلاد مینویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بودهاند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایههای این ستونها شدهاست.
منطقه
ای که امروزه با منابع فراوان نفت و گازش تحت عنوان خاورمیانه می شناسیم و
در عین حال قدیمی ترین تمدنهای مشرق زمین،ایران و بین النهرین نیز در آن
قرار دارند ، کهن ترین نمونه ها از کاربردهای نفت و گاز در روزگار باستان
را به نمایش می گذارند و با وجود این شواهد و مستندات دیگر نمی توان تاریخ
نفت در این منطقه را محدود به دوران معاصر و یکصد ساله اخیر نمود…
بین النهرین و بابل
بین
النهرین و بابل بعنوان یکی از مهمترین شهرهای آن در روزگار باستان ، در
میان دو رود دجله و فرات در سرزمین عراق فعلی واقع بود .این منطقه در
ابعاد مختلف تمدنی ، فرهنگی و سیاسی و ساختار معماری و ساختمان سازی اش
ویژگی های منحصر بفردخود را داشت .از این میان باید به بابل اشاره کنیم
که در عهد عتیق نیز از آن با همین نام یاد شده است .این شهر به استناد
کشفیات باستان شناسی ، نخستین شهر جهانی تاریخ بشریت محسوب می شود و قبل
از هر چیز به خاطر ویژگی های خاص معماری خود مورد توجه است هرودت که یک
قرن و نیم پس از روزگار رونق بابل از آن دیدن کرده در توصیف آن می نویسد :
… بر جلگه پهناوری قرار دارد و بر گرد آن بارویی به طول تقریبی نود
کیلومتر کشیده شده .نهر فرات که نخلستانهایی دو کرانه آن را پوشانیده بود
از میان شهر می گذشت .مسافری که به این شهر نزدیک می شد چنان می دید که بر
بالای کوهی از ساختمان برج
بزرگ مدرج –زیگورات – هفت طبقه ای قرار دارد که نوک آن دویست متر از سطح
زمین بلندتر است .در بابل سه اثر معماری بیش از همه برجسته بوده اند : برج بابل/حصار بابل و مهمتر ازاین دو ، باغهای معلق بابل
دلایل ساخت باغ های معلق بابل
منابع
به ما می گویند زمانی که باغهای معلق به وجود آمد ، بابلی ها تاریخی به
قدمت تقریبا”سه هزار سال را پشت سر گذاشته بودند . بابل ، نخست مسکن
سومریها بود(قومی که حدود سه هزار سال پیش از میلاد در بین النهرین می
زیستند)، سپس توسط مهاجران اکدی، که حدود دو هزار و ششصد سال قبل از
میلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخیر شد و پانصد سال پس از آن توسط
اقوامی که از شمال بین النهرین به آنجا آمدند ،تحت سلطه قرار گرفت و مأوا
و مسکن آنها شد.پس از یک دورانِ کوتاه شکوفایی تحت سلطنت شاه حمورابی
(۱۷۲۸ تا ۱۶۸۶ پیش از میلاد)، هیتی ها و سپس کاسی ها بر بابل تسلط
یافتند و سر انجام به تصرف آشوریها در آمد.در سال ۶۲۶ پیش از میلاد ، نبوپولاسار
، یکی از شاهزادگان اقوام کلدانی که در جنوب بابل زندگی میکردند ، بابل را
از زیر حکم آشوریان بیرون آورد و در آن سلسله مستقلی را تاسیس کرد
سبکهای هنری جهان (فصل دوم) - هنر بین النهرین(قسمت اول)
هنر بین النهرین
درّه مابین دو رود دجله وفرات،به دوقسمت تقسیم می شده است،قسمت پست
تریاتحتانی که حاصلخیزتربوده بابل،وقسمت فوقانی که کم محصولتربوده،آشور
نامیده می شد.درهمین دره است که چهارتمدن مهم جهانی ظهور کرده است:
1-سومریها(باتمدنی آمیخته به تمدن سامی)
2-آشوریها
3-کلدانیها
4-ایرانیهای هخامنشی
هنر سومریها
سومریهامرد می کشاورزبودند که طرز مهار کردن سیل را آموختند وشهرهایی با
دیوارهای حصین ساختند،ماننداوروک یا وارکای کنونی و لاگاش یا تلوه امروزی.
پس ازگذشت چند سده، شبانان چادر نشین سامی ازصحرای غربی به این سوآمدند،
کشاورزی راهمراه بابسیاری از دیگردستاوردهای فرهنگ سومری فرا
گرفتند،وشهرهای خودرا درشمال این سرزمین تأسیس کردند(کیش، اکد، ماری
وبابل).
درطی چند صدسال، حاگمیت بین این دو قوم دست به دست می شد،ولی سامیان
توانستنددوپادشاه قدرتمندبه نامهای سارگون وحمورابی راازمیان خود به قدرت
برسانند.درزمان حمورابی، بابل پایتخت اولین امپراطوری بابلیها شد.
سومریهابه جهان آخرت توجهی نداشتند، بنابراین توجّه خاصّی نسبت به مراسم
تدفین مردگان مبذول نمی کردند،فقط در تدفین پادشاهان وسایل خانه ای که با
آنان به خاک سپرده می شد درخورجلال و مقام آنان بودوالاّآرامگاههابرخلاف
مقابرمصریهاهیچگونه تزیین ونقش ونگار نداشت، در حقیقت میتوان گفت که:هنر
مصری هنر مرگ بود وهنرسومری هنرزندگی. به همین سبب سومریهابه ساختن قصوری
می پرداختند که موجبات آسایش درآنهافراهم بود. وهمچنین معابدی رامی
ساختندکه خدایان ازآنجابند گان خود رابه نعمات مادی متنعّم میساختند.
برجسته ترین بخش معبدودرواقع شناخته ترین ساختمان دردره بین النهرین، زیگورات نامیده می شد.
درزمینه معماری، سومریهابا فقدان مصالح روبروبودند وتنها مصالح آنها گل
ولای بستررود بود که ازآن آجروخشت می ساختند. اساس معماری سومریهارا
طاقهای ضربی یاهلالی تشکیل می داد. یکی ازنمونه های معماری اولیۀ سومریها
معبدی است نزدیک شهر" اور" که برای پرستش الهه " نین کورساگ" ساخته شده.
سومریها درایجاد نقش ها برروی فلزات مهارت داشتند. دراین میان بیشترازمس،
برای تهیۀ ظروف استفاده می شده است. درضمن اینکه به ظروف زریّن نیز علاقه
داشته وبرای تزیین اسباب وادوات خودازطلا نیزاستفاده می کرده اند.
در یک بررسی کلی:
مردم سومر، زارع وتجارت پیشه بوده اند.علاقمند به زندگی این جهان، دارای
مذهب خدایان پرستی. تنها مصالح ساختمانی آنها آجر، و مجسمه های آنان که به
سبب فقدان سنگ نادر بود دارای درخشش حیات وسّرزندگی بوده اند.
هنرآشوریها:
آشوریان، از ساکنان بین النهرین شمالی بوده اند،کشف دو دسته بناهای معتبر
که از شاهکارهای هنری محسوب می شوند مارا بخوبی با مشخصه های ویژۀهنری
مردمان این سامان آشنا می سازد.
دسته نخست، بناهایی است مربوط به شهرتلو(که از شهرهای باستانی است)و دسته دوم،بناهایی است مربوط به نینوا(پایتخت کشورآشور).
یکی از شاهکارهای پر ارزش که ازکاخ تلّوبدست آمده وهم اکنون در موزۀ
لوورجای دارد،مجموعۀمجسّمه هایی است مرسوم به کرکسها یا شاهزاده
"سیرپورلا".
همچنین نقش برجسته های زیادی از سنگ مرمرسفیدمتعلق به600 تا800 سال ق.م
در نینوا بدست
می گرفتند. مهمترین کاخ ازآن دوران قصِر"سارگون دوم" میباشد.
هنر آکد:
در اواسط هزارۀسوم ق.م دولت سومرزیرسلطۀ آکدیها، که قومی سامی بودند،
قرارگرفت. آکدیهافرهنگ سومریهاراجذب کرده به همین جهت بیشترآثارباقی مانده
ازآنهامشاهبت زیادی به آثارسومریهادارداز جمله سردیس سارگون فرمانروای
مقتدرآکدیهادرنینواکه به شیوه سومریها ساخته و پرداخته شده است.
مقام خداگونه ای راکه پادشاهان اکدبرای خودمدعی بودند،درشاهکاردیگری ازهنرآکدی به نام " لوح پیروزی نارام سین " نیزمیتوان دید.
پیشرفتهاودستاوردهای اکد دراثرتاخت وتازقبایل کوه نشین موسوم به " گوتیان
" که نزدیک به شصت سال برسراسر بین النهرین مرکزی وسفلی تسلط یافتندمتوقف
شد.
هنربابل:
مردمان مهاجمی که درحدود 2000ق.م به سرزمین سومرواقع دربین النهرین وارد
شدند دسته ای ازاقوام سامی بودندکه " آموری" نام داشتندآنان پس از تصرف
حکومت سومر، دولتی بوجودآوردندکه به دولت بابل معروف شده است.
بابلیها(آموری) بااستفاده ازدستاوردهای تمدّن سومری دولت نیرومندی
ساختندوتمامی ساکنان بین النهرین را به اطاعت خوددرآوردند اوج قدرت وشکوه
فرهنگی دولت بابل درزمان پادشاه معروف آن حمورابی بوده است. اوحدود1800
سال ق.م حکومت می کرد وعلاوه بر بین النّهرین ، دیکرنواحی اطراف آن رانیز در تصرف داشت وپایتخت را شهربزرگ ومعروف بابل قرار داد.
شهرت وقدرت حمورابی به خاطرمجموعه آثاری است که به نام قوانین حمورابی به
روی سنگ استوانه ای شکل کار شده است که آن را در مرکز شهر قرار داده بودند.
اکثرآثارهنری این دوره برروی لوحهایی از جنس سنگ و خشت بوده است.چهره
نیمرخ وچشمان درشت از جمله خصوصیات مجسّمه های بابل می باشد. بابلیها در
ساخت آجروخشتهای لعابدارومنقوش نیزشهرت دارند.
ازمعروفترین سردمداران بابل نوین،میتوان از" بُخت النّصر" یا" نبوکدنصر" نام برد.
پرستش خورشید ورب الّنوع، از مهمترین جنبه های مذهبی انان بوده است.
سبکهای هنری جهان (فصل سوم) - هنر بین النهرین (قسمت دوم)
هنردوران هخامنشی
نبوکدنصر، یا " شاهِ شاهان" به روایت کتاب دانیال نبی، لاف زنان می
گوید:من دیواری محکم را برآن داشتم که گرداگرد بابل کشیده شود...تادشمنی
که قصدحمله به ماراداشته باشد نتواند تهدیدمان کند...وشهربابل رابه یک
دژمستحکم تبدیل کردم.
لیکن پس ازحکاکی این دستخط بر روی دیوارمزبور، شهر به تصرف کورش پادشاه
ایران درآمد وعمرسلسلۀ نبوکدنصر به پایان رسید.انگیزۀگسترش قلمروامپراطوری
ایران، ایرانیان را به نقاطی بس دورترازبابل کشانید. مصردرسال525 ق.م در
برابر ایرانیان تسلیم شد.در سال 480 ق.م امپراطوری ایران ازرود سند تا رود
دانوب گسترده بود وفقط مقاومت پیروزمندانۀ یونانیان درسدۀپنجم پیش ازمیلاد
توانست مانع الحاق اروپای جنوبی به این امپراتوری شود.
کورش کبیرامپراطوری خودراازدریای مدیترانه تاسرحدهندوستان بسط داد، به
آبادکردن مملکت وساختن بناهای عظیم پرداخت.عالیترین بنای این عصر، درشهر"
پا سارگاد"که پایتخت ایران بود تأسیس شد که به خاطراهمیت آن به شرح برخی
از آثارآن می پردازیم.
مدخل ودرگاههای این کاخ عظیم درعرض بنا واقع شده وبه توسط گاوهایی که
بالهای بزرگ داشتند محافظت می شد. یک جفت ازاین مجسمه ها درمدخل تخت جمشید
دیده می شودکه سر انسان دارند. در سمت شمال، بر یک سنگ آهکی به درازای سه
متر، فرشته ای حجاری شده است. در شمال غرب این کاخ تالارپذیرایی واقع است.
در قسمت مرکزی تالاراصلی، دوردیف ستون به ارتفاع 13 مترموجود است. سراین
ستونها معمولاًبه شکل سراسب، سرگاونرویا شیر شاخ داربوده است.
بعدازپاسارگاد، بهترین آثارهخامنشیان را در بیستون وآنگاه در تخت جمشید
میتوان ملاحظه کرد. پیش ازآنکه ذکری از بیستون وتخت جمشید بنماییم، بد
نیست سخنی در باره کتیبه های هخامنشی بگوییم :
خطِ رسمی دولتی درزمان هخامنشی، خط میخی بوده است که حدود سی وشش علامت
داشته وهر علامتی نماینده صدایی یا سیلابی بوده است که تا به امروزهجده
علامت برای اعداد و چهار علامت برای اشیاءمعین ودو علامت برای جدا کردن
کلمات،خوانده شده است.
عالیترین کتیبه هخامنشی کتیبه بیستون است که درآن داریوش کبیر شرح وقایع
اوایلِِ سلطنت خود وسرکوبی دشمنان را به شیوایی گزارش می دهد.نقش برجسته
بیستون مرکب است از پیکرۀ داریوش بزرگ ودوازده تن دیگر که در یک ردیف، بر
روی دیوارۀ بلندی در بیستون ساخته شده است.
داریوش در سال 521 ق.م احتمالاً" شوش" را پایتخت نموده ودستور داده روی تپه مجاورآپادانا، تالار بارعام رابنا سازند.
شوش در آن زمان بزرگترین پایتخت جهان ودرخورجاهِ سلطنت هخامنشی بوده است.
چهار رود از آن می گذشت و دورشهر خندقی تعبیه شده بود پرازآب که شهر را به
صورت جزیره ای درآورده بود.
معماری کاخ تحت تأثیر هنر بابلی بود وروی دیوارهای خشتی با کاشی های
مینایی تصویر سربازان جاودان، شیر، گاو نروموجودات خیالی نقش شده بود. تخت
شاهی در قسمت عقب تالار و در جایی نیمه تاریک قرارداشت تا شاه به زحمت
دیده شود.
سپس داریوش، تخت جمشید را پایتخت قرارداد.هنرمندان ومباشرانی که
کارساختمان شوش رابه انجام رسانده بودند برای ساختمان آپادانا به تخت
جمشید احضار شدند وبزرگترین پایتخت جهان در تخت جمشید تقریباً از روی
نمونهای که در شوش ساخته شده بود، منتهی عظیم تروباشکوه تر ساخته وپرداخته
گردید.
بزرگترین اثرمعماری ومجسمه سازی زمان هخامنشی درتخت جمشید است که یونانیها آن را پرسپولیس می نامند.
به طورکلی هنرهخامنشی هنری است شاهانه ودارای عظمت وجلال. عظمت
درموادومصالح ساختمانی(سنگ، آجر، چوب، عاج، طلا، نقره)، عظمت در اندازه
ها(اندازۀستون ها، تعداد آنها، وسعت تالارها)، عظمت در رنگ که با پرده ها
وسایرتزیینات به عمل می آمده است.
هنر ایرانی هخامنشی، هرچندهنری است شاهانه اما غیر انسانی نیست. پلکان دو
طرفۀ وسیع وپهن و نقش برجسته های دیواره های این پلکان این مطلب را تأیید
می کند، نشان دادن جمعیت در نقش برجسته های تخت جمشید، ضمن اینکه قدرت
پادشاهی و نشان دادن تعداد زیاد باج گذاران را به بیننده القاء می کند،
مبین نهایت مهارت حجّاران درکار سنگ تراشی و نهایت ذوق ایرانی برای تزیین
می باشد.ایرانیان در کارفلز، یعنی در طلا سازی،نقره کاری، برنز ومس سازی
نیزمهارت داشته اند.
منابع:
هنر در گذر زمان نوشته هلن گاردنر
استانداردآموزشی نقاشی نوشتۀ مینا نعمت الهی
درباره امیر نصرت منقح
مهندس منقح اما در سال ۱۳۰۲ در تهران به دنیا می آید و با یک زندگی پرفراز
و نشیب تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در شهرهای شیراز و اصفهان و تهران
می گذراند و بلافاصله جذب دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می شود و در
سال ۱۳۲۵ با مدرک فوق لیسانس معماری این دانشکده را ترک می کند.
- متولد ۱۳۰۲ تهران
- فارغ التحصیل فوق لیسانس معماری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران با درجه عالی ۱۳۲۵
- جزو معماران نسل نخست معماری مدرن و معاصر ایران
- دریافت بورس پژوهشی معماری از سازمان ملل متحد ۱۳۲۹
- تأسیس مؤسسه معماری خصوصی ۱۳۳۰
- تأسیس مؤسسه معماری مشترک با «یوسف شریعت زاده» ۱۳۳۷
- تأسیس مؤسسه معماری «منقح - شریعت زاده و همکاران» ۱۳۴۴
- تأسیس دفتر مهندسان مشاور «بنیان» ۱۳۵۰
- نایب رئیس انجمن معماران ایران دهه پنجاه
- نایب رئیس جامعه مهندسان مشاور ایران دهه پنجاه
- شرکت در طراحی و اجرا و مدیریت بسیاری از آثار معماری معاصر ایران مثل
ساختمان وزارت کار و امور اجتماعی، ساختمان شماره۲ وزارت نفت، مجتمع
دانشگاه شهید باهنر کرمان، ساختمان چاپ اسکناس بانک مرکزی، مجتمع های
صنعتی ماشین سازی و تراکتورسازی تبریز، روزنامه اطلاعات (خیابان خیام)،
تعدادی از بیمارستان ها و مراکز بهداشتی در نقاط مختلف کشور و... ۱۳۵۷ -
۱۳۳۰
- اقامت در واشنگتن (آمریکا) و خلق چند اثر معماری ۱۳۷۳ - ۱۳۵۷
- اقامت در استکهلم (سوئد) و آغاز فعالیت های مجسمه سازی و گرافیک ۱۳۷۳ - ۱۳۸۵
دریافت تقدیرنامه انجمن معماران ایران
آنچه معماری را در یک نگاه و نگره سراسری از سایر هنرهای تجسمی و بصری
متمایز می کند، صرف نظر از مباحثی چون اقامت و حضور انسانی و...،
انداموارگی آفرینه ها و دخل و تصرف آنها در فضاست. در این رویکرد ارگانیک
و انداموار هم تقریباً هیچ فرقی نمی کندکه اثر ابداعی در چه ابعاد و
اندازه ای باشد و اینجا باز صرف نظر از تکاپوی معماری آرمان گرا و
آوانگارد غربی در ساخت آثاری تندیس وار، معماری و مجسمه سازی را می توان
در این رویه و رویکرد تا حدود زیادی هم سو و هم نهاد دید و دانست و درست
از همین منظر است که می شود معماری و مجسمه سازی گرافیکی مهندس «امیر نصرت
منقح» را در ادامه و در ردیف هم قرار داد و دومی (مجسمه سازی گرافیک) را
پیوستاری منطقی بر پیشینه معماری او برشمرد. پیوستاری که درست بعد از گسست
فیزیکی وی از وطن و وطن سازی (معماری) تبدیل به یکی از مشغله های مهم این
هنرمند سازنده در غربت می شود. کار و کوشی نوستالژیک که ابتدا شکلی پژوهشی
و پدیدارشناسانه درباره پیدایی خط در ایران و در تهران مکتوب داشته و
بعدها به فضا گره می خورد و به فصل تازه ای از «گرافیسم» و «کالیگرافیسم»
می رسد. فصلی که خط زیبای ایرانی و اسلامی را با همان محتوای همیشگی از
قید کتاب و کتیبه و دیوار و... رها و در انعکاسی آینه وار در فضا منتشر می
کند و می گستراند.
مهندس منقح اما، پیش از آن که یک «خطاط - گرافیست» باشد و با این عنوان
شناخته شود، یک معمار معاصر ایرانی به شمار می رودو به عبارتی جزو نسل
اولی های این حرفه اجتماعی و هنری و تأثیرگذار است. او در سال ۱۳۰۲ در
تهران به دنیا می آید و با یک زندگی پرفراز و نشیب تحصیلات ابتدایی و
متوسطه خود را در شهرهای شیراز و اصفهان و تهران می گذراند و بلافاصله جذب
دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می شود و در سال ۱۳۲۵ با مدرک فوق
لیسانس معماری این دانشکده را ترک می کند. ۵ سال بعد فرصت خاصی نصیب این
هنرمند می شود و او با استفاده از بورسیه سازمان ملل متحد از مرزهای ایران
فراتر می رود و دایره دانش معماری خود را در کشورهای پیشرفته اروپایی
گسترش می دهد. فرانسه، سوئد، نروژ و دانمارک کشورهایی هستند که منقح با
استفاده از بورسیه سازمان ملل در آن ها به پژوهش درباره ساختمان های
بهداشتی، آموزشی و مسکونی می پردازد و به ایران بازمی گردد. پس از بازگشت
به ایران هم مدتی را در وزارت کار و سازمان بیمه های اجتماعی می گذراند و
سپس به تأسیس مؤسسه «امیر نصرت منقح و همکاران» مبادرت می ورزد، که زمینه
ای برای فعالیت او در مورد طراحی و نظارت بر طرح های ساختمانی ایجاد می
کند و سپس پس زمینه ای برای همکاری با زنده یاد «یوسف شریعت زاده» (از
معماران فقید معاصر ایران) می شود. در این همکاری که در سال۱۳۳۷ زیر عنوان
«مؤسسه امیر نصرت منقح و یوسف شریعت زاده» آغاز می شود، یکی از زبده ترین
تیم های فنی معماری کشور در مدت زمانی کوتاه شکل می گیرد. بیمارستان
ژاندارمری (نیروی انتظامی فعلی) در خیابان ولی عصر (عج)، ساختمان مرکزی
وزارت کار و تأمین اجتماعی در خیابان آزادی تهران، تعدادی از بیمارستان ها
و مراکز بهداشتی سازمان بیمه های اجتماعی در نقاط مختلف کشور و از جمله
بیمارستان ۳۰۰ تختخوابی اصفهان و بالاخره تعداد زیادی از واحدهای مسکونی و
منازل شاخص شخصی حاصل شکل گیری این همکاری در فاصله سال های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱
به حساب می آید. در یک گسست مقطعی مهندس شریعت زاده با دوتن از یاران و
همکاران خود (مهندس میرزا علی تهرانی و مهندس محسن میرحیدر) مؤسسه مستقلی
را پایه گذاری می کنند، که در سال۱۳۴۴ و به خاطر گسترش پروژه های مهم
ساختمانی و نیاز مبرم به تیم های زبده طراحی، زمینه ای برای پیوست دوباره
به مهندس منقح می شود و تیم واحد و گسترده ای به نام «منقح، شریعت زاده و
همکاران» به وجود می آید. بیمارستان ها و مراکز بهداشتی بیمه های اجتماعی
کارگران و سازمان تأمین اجتماعی (که آخرین آن ها بیمارستان شهید لبافی
نژاد تهران است)، مجتمع های صنعتی ماشین سازی و تراکتورسازی تبریز،
ساختمان روزنامه اطلاعات در تهران و در خیابان خیام و چند ساختمان مهم و
مرکزی دیگر، که از جمله آن ها می توان به دفتر مرکزی مهندسان مشاور بنیان
(پیرراز) اشاره کرد، حاصل کار این گروه جدید است که در فاصله بین
سالهای۱۳۴۴ تا ۱۳۵۰ تحت سرپرستی و مدیریت مهندس منقح صورت می گیرد و چهره
می نمایاند.
سال۱۳۵۰ دور تازه ای از فعالیت های این تیم طراحی و معماری تحت عنوان
«دفتر مهندسان مشاور بنیان» آغاز می شود که حاصل آن برای جامعه معماری
ایرانی بسیار آشناست. در همین سال است که منقح به دلیل ضوابط ارزیابی و
احراز صلاحیت مؤسسات فنی از سوی سازمان برنامه و بودجه، دفتر مهندسان
مشاور «بنیان» را به اتفاق همکاران خود بنیان می گذارد. مجتمع دانشگاه
شهید باهنر کرمان، یک سری از ساختمان های آموزشی دانشگاه علم و صنعت،
ساختمان صنایع غذایی در نیشابور و گلپایگان و گرمسار، ساختمان چاپ اسکناس
بانک مرکزی در تهران، ساختمان شماره ۲ وزارت نفت در تهران، مجتمع صنعتی
واگن پارس در اراک، مجتمع آپارتمانی کارشناسان مراکز صنعتی تبریز، مجتمع
مسکونی تندیس در بزرگراه آفریقا (تهران)، مطالعه و طراحی ۱۵ مرکز حوزه
عمران روستایی و آشیانه هواپیماهای دولتی در فرودگاه مهرآباد تهران از
جمله طرح هایی است که دفتر بنیان در فاصله زمانی ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ طراحی و
پیاده می کند.
چهار دهه حضور حساس و حاذق مهندس منقح در عرصه معماری مدرن و معاصر ایران
که با عزیمت به آمریکا وارد دوره دیگری می شود، حضوری نیست که بتوان آن را
انکار کرد و ردپاهای آن را نادیده گرفت. دعوت به همکاری بهترین مهندسان و
معماران و ارائه طرح های اصیل و هماهنگ با محیط و به دور از تقلید ویژگی
های بنیادی است که حالا می توان در چشم انداز گسترده و فراگیر گذشته او
سراغ گرفت و با همان ها به صورتبندی دستاوردهای معماری اش پرداخت. به این
موارد که هر معمار اصیل و هر معماری اصیلی برای «شدن» و «بودن» خود بدان
ها نیازمند است، می توان مواردی چون برنامه و نیازهای عملکردی، شرایط و
امکانات فنی و اجرایی و مسائل اقتصادی طرح ها را افزود، که فارغ از مسائل
زیبایی شناسیک، همیشه و همواره مورد توجه وی و همکاران منتخب اش بوده است.
عزیمت به آمریکا و اقامت در قلب تپنده معماری امروز دنیا در سال ،۱۳۵۷
هنرمند پرکار ما را نه منزوی و نه بازنشسته می کند. وی که در ایران عهده
دار سمت های دیگری چون نایب رئیس انجمن آرشیتکت های ایران و جامعه مهندسان
مشاور نیز بود، در واشنگتن نیز مورد استقبال برخی از هنردوستان قرار می
گیرد و تا سال ۱۳۷۳ که آمریکا را برای همیشه و به قصد اقامت دائمی در سوئد
(استکهلم) ترک می کند، چندین ساختمان ویلایی بزرگ را طراحی و اجرا می
نماید و بدین ترتیب برگ دیگری به تجربیات وطنی خود در غربت می افزاید.
سکونت در سوئد درواقع تولد دوباره ای برای مهندس منقح به شمار می آید.
اینجاست که او از معماری فاصله می گیرد و ذوق و هنرش را در قالبی دیگر
عرضه و آزمایش می کند. آثار و آفرینه های گرافیکی و کالیگرافیکی او محصول
همین دوره از زندگی شخصی وحرفه ای و هنری اش است. آثاری که ضمن رونمایی خط
و گرافیک، بهره ای هم از معماری دارند و آن هم یک معماری ساده و سیال و
صمیمی، که با محتوایی از همین دست صورت می گیرند و سایه می اندازند. در
این آفرینه ها که با ابعاد مختلف و با ماتریال های متنوع خلق می شوند،
منقح هندسه ای را دنبال می کند که شاید خاستگاه اصلی آن همان معماری سنتی
ایران و خطوط تزئینی این معماری است. منتها اینجا او آن خطوط را در قالب
واژه ها و گل واژه ها به صورت قرینه درآورده و رنگ آمیزی کرده و بر یک
محور عمودی استوار نموده است.به طوری که مجسمه ها یا حجم های کالیگرافیک
بدون نیاز به پایه های اضافی از ایستایی کاملی برخوردارند.
خط نوشته های سه بعدی و فضایی این معمار معاصر در یک نگاه جامع بیشتر
کلماتی چون اسماءمتبرکه اسلامی و مذهبی، اسامی بزرگانی چون حافظ و مولانا
و واژگانی موسیقایی رادربرمی گیرد که هرکدام درجای خود و با ترکیب بندی
ویژه و منحصر به فردشان از زیبایی و عظمت خاصی برخوردارند و قابل اجرا در
هر هیأت و هیبتی هستند.
چندی پیش «انجمن دوستداران هنر ایران» در سوئد نمایشگاهی از آثار پلاستیک
(تجسمی) و استتیک این معمار معاصر و موفق ایرانی برگزارکرد که درنوع خود
موردتوجه مراجع و مجامع هنری و فرهنگی و مردمی خارج از کشورمان قرارگرفت.
این رویداد نوعی که بازتاب و بازخورد گسترده ای داشت موجب شد که سفیر
ایران در سوئد با گسیل یک نامه از اداره کل هماهنگی های فرهنگی وزارت
امورخارجه بخواهد که برای عرضه و ارائه هنر تجسمی منقح در ایران تسهیلاتی
را دراختیار وی قراربدهند.
اما تأثیرگذاری و فراروی این نمایشگاه، به همین حدود ختم نشد و در ادامه
تحسین برخی مجامع حرفه ای و ایرانی آن سوی آب ها را هم به همراه داشت.
ازجمله این مجامع که علاقه و ارادت خود را نسبت به ارائه شدن نمونه هایی
از آثار هنرمندانشان در نشریات تخصصی معماری انعکاس داد، گروه مهندسان
ایرانی مقیم فرانسه بود. در بخشی از نامه ستایش آمیز این گروه چنین می
خوانیم: «این آرشیتکت که جایگاهی خاص در فعالیت های معماری ایران دارد و
هشتمین دهه زندگی پر از تجربه و اندوخته های سازنده و اجرایی خود را می
گذراند، پس از رهایی از ریاست یک شرکت بزرگ معماری که ساختمان های بسیاری
در ایران خلق کرد و از بزرگترین مهندسان مشاور زمان بود، با خوی خستگی
ناپذیر خود فعالیتش را روی خط دیگری، که می توان آن را نوعی اکسپرسیونیسم
جدید در مکتب خط دانست، ادامه داد...
امیرنصرت منقح در این نمایشگاه ثابت کرد که می توان درعمل خط را به فضا کشاند و به خوشنویسان گفت که خط فقط برای تحریر نیست...
تشریح این ابتکار که نشانه ای از یک فعالیت هنری است، بحثی علمی و مفصل
دارد و به زمانی دیگر موکول می شود، ولی امیر نصرت منقح که صفات نادر
اخلاقی او زبانزد یار و اغیار است، در این راستا خصوصیات یک انسان حقیقی
را ازیاد نبرده و در آثارش نام های بزرگان، نام آوران و خادمان ایران و
واژه های فارسی قدیم را در قالب های تصویری، که بیان اندیشه آن فرد رامشخص
می کند، به معرض دید می گذارد. هنرمندان معتقدند که خط میان اندیشه و رنگ،
بیان احساس است و منقح در آمیختگی این دو، اندیشه ای دیگر را عرضه می
کند.»
و اما بالاخره که معماران نسل نخست معماری مدرن و معاصر ایران و درمیان آن
ها مهندس امیرنصرت منقح را از نسل های بعد و بعدتر مشخص و متمایز می کند،
صراحت و سرراستی و سادگی آفریده های آن هاست.
به عبارتی این نسل در مواجهه با واقعیت همیشه و همچنان معماری ایران بود
که به آفرینش پرداختند و نه چیزی که یکسر محصول معماری غربی و مؤلفه های
آن باشد. به همین خاطر هم اگر معماری ایران در جایی رنگ و روح و رایحه ای
خودی می یابد و سیمایی به خود می گیرد، می توان ردپایی از این نسل ایران
دیده و فرنگ رفته و مقایسه کرده، دید و پیداکرد. اگرنه که متأسفانه در نسل
های بعدی شاید معدود افرادی را بتوان سراغ گرفت و یافت که هنوز حرفی از
حال و هوای ایرانی و اینجایی با خود داشته باشند.